از پیرو بی ادعا تا سوپرمَدّاح
سوپر مداح ها را نمی شناسم و علاقه ای هم بهِشان ندارم.
قديمها هر محله، دسته ای برای خودش داشت و آن دسته، تکيه ای و پيش کسوتهايی. چون دسته محلی بود و آدمها همه نمکگير يکديگر بودند و چشم تو چشم بودند، خيلی از بی حساب و کتابی های امروزی هم نبود و عرف محله که به نوعی برآيند نگاه همه ساکنان و پيشينيان محله بود، از زبان بزرگترهای تکيه بيان می شد.
در شبها و روزهای محرّم، هرکسی ته مايه ای صدا داشت، بی ريا مرثيه خوانی می کرد؛ هرکسی سر سوزن ذوقی داشت، به گروه اول شعر می رساند؛ هر که خرده هوشی و زور بازویی داشت به کار هر چه آبرومندتر برگزار شدن محرم و صفر می گرفت؛ هر که تکه نانی داشت، به سفرۀ اطعام «گریه کن های ابا عبدالله» می آورد... به طور طبيعی، محتوا و آيينها و سبکها و لحنها از دل تاريخ و موسيقی مقامی و لهجه و شعور همگانی در می آمد و به پالایش و آزادی شعور همگانی می انجامید.
آدمها چون بالا و پايين همديگر را ديده بودند، همه می دانستند که هيچکس تافتۀ جدا بافته و عزيز دردانۀ خدا و پيغمبر نيست. همه می دانستند که همۀ شان سر و ته يک کرباس هستند و همه شان پر از درستی ها و نادرستی ها... درويش و غنی بندۀ اين خاک و دَرند.
برای همين، همۀ آدمها حضور داشتند و به همين دليل مُحرّم ما، با دنيای ما و فرهنگ ما و ذهن ما و جسم ما بيگانه نبود، و اينها با محرم حسين (ع).
...
شبيه آنچه که امروز جامعه مکدونالديزه می نامند، عزاداری حاجمَنصوريزه و مُحرم مَحمودکريميزه نداشتيم... اينها توی اين چند ساله گل کرد؛ در قديم هيچکس را شبيه مايکل جکسون و الويس پريسلی توی بوق نمی کرديم.
آن وقتها سوپر مدّاح نداشتیم... بلکه پیرو بی ادعا داشتیم.