چیزهایی مهمتر از شکل تسلیت احمدینژاد به مادر چاوز
شاید بعد از خواندن اخبار «داغ» تماس دست و صورت احمدینژاد با دست و صورت مادر پیر و عزادار چاوز، خواندن خبر «سرد» یخزدگی و فوت یک خانم کارتن خواب در بزرگترین شهر مذهبی ایران، برای یادآوری اولویت های انسانی ما لازم باشد
اعتراف می کنم خود من چند ساعتی اولویت ها را گم کرده بودم، و خواندن این خبر، بسیار شرمنده ام کرد:
***
فوت یک خانم «جوان» کارتن خواب در مشهد، از سرما:
زن جوانی در باغ معروف به باغ آلو جان سپرد
...
او کارتن خواب بوده و بر اثر سرما جان خود را از دست داده است
http://www.khorasannews.com/
***
برخی دوستان مذهبی، شاید برایشان مشکل باشد که این دومی را اولویت دهند؛ در این صورت شاید یادآوری این سخن ماندگار پیشوای مسلمانان شیعه، در پی ربوده شدن خلخال (زیورآلات مرصع) از پای یک زن یهودی در گوشه ای از مملکت، کارساز باشد:
اگر بر این اتفاق اسفبار، مسلمانی دق کند و بمیرد، من او را ملامت نمی کنم بلکه امری بجا می دانم
فلو أن امرأ مسلما مات من بعد هذا اسفا وكمدا وهما ما كان به ملوما بل كان به عندي جديرا