دیپلوماسی تورنادو، برسد به دست آقای ظریف


لطفاً دست به دست کنید به همکاران آقای محمد جواد ظریف برسد.

جان کِری، مسئول سیاست خارجی آمریکا که در ایران مجبوریم وزیر خارجه بخوانیمش، سال قبل در جریان جلسات شبیه رأی اعتماد ما، چیزی گفت که در ایران کسی بهِش نپرداخت:

بزرگترین تهدید علیه جهان امروز را، گرم شدن زمین و تغییرات آب و هوایی می دانم.

__________________________________________________________________



او زیرکانه، نَه ایران و اسد و نصرالله، نه سلفی ها و جهادی ها و تکفیری ها، نه بحران های تکرار شونده ی مالی و اقتصادی، نه توسعه چین، نه موشک های روسیه، نه دزدان دریایی شاخ آفریقا و نه امثال اینها را گُنده کرد؛ به نظرم همین هم دست و پای او را تا اندازه ای بازتر گذارده است؛ زیرا تعهد رسمی و علنی ای در زمینه اتخاذ سیاست تهاجمی و رادیکالی در قبال هیچ یک از کشورها و قطب ها و مجموعه ها، برای خود و همراهانش ایجاد نکرد.


شاید این که انتخابات 2012 زمانی برگزار شد که هنوز ویرانی های ابَرطوفان سَندی در ایالت های شرقی رُخ می نمود و پای «گرم شدن زمین» را به کارزارهای انتخاباتی هم باز کرد و رأی اوباما ی هم حزبیِ «اَل گورِ فعال بین المللیِ محیط زیست» را بالا برد، از جمله زمینه هایی بود که به کِری چنین امکانی را داد.


به هر حال، اکنون چند روز پس از مصیبت آب و هوایی عاشورای فیلیپین و چند ساعت پس از آخرین تورنادو در آمریکا، به نظرم زمان خوبی برای تحرک «دیپلوماسیِ تورنادو»، پس از «دیپلوماسی فوتبال» است.


این هم لینک سرچ به کمک گوگل، در میان ویدئو های یوتیوب، که در عنوانشان نام کِری و یکی از دو عبارت «گرم شدن زمین» و «تغییرات آب و هوایی» هست؛ لطفا عنایت کنید که برخی ویدئو ها مال چندین سال پیش است.


site:youtube.com intitle:kerry intitle:"climate change" OR intitle:"global warming"



***


فوریت رفع ایران هراسی در میان کلیمیان اسرائیل

چندی پیش، به دوستی که به دکتر دیپلوماتِ شیخ دیپلومات دسترسی دارد، و «مورد رجوع و وثوق برخی تصمیم سازان و تصمیم گیران در امور مرتبط با اسرائیل» است، مطلبی را نوشتم؛ اکنون پس از کاهش تشنج بین آمریکا و ایران و «احساس خطر مشترک» رژیم اسرائیل و برخی حکام عرب جنوب خلیج فارس، به نظرم پرداختن به آنچه که به آن دوست نوشتم، ضروری تر از پیش شده است.

نوشته بودم:


فلان بولتن غربی، جمع بندی یک نظرسنجی را اینجوری عرضه کرده

Two-thirds of Israelis would support a unilateral Israeli strike against Iranian nuclear targets if they believed their country was in real danger of attack, according to a new opinion poll.


دو سوم اسرائیلی ها (ساکنان اراضی تصرف شده در 1948)، «در صورتی که باور کنند» که کشور در معرض حمله است، از حمله یک جانبه دولتشان علیه تأسیسات هسته ای ایران حمایت خواهند کرد.
***

خوب است به مسئولین مرتبطی که دسترسی داری، فهرستی از فعالیتهایی را پیشنهاد کنی، تا آن «باور»، در آن «دو سوم اسرائیلی ها» ایجاد نشود. شاید برخی سرفصل های پیشنهادی زیر، قابل توجه شما و همکارانت باشد:

- پیام دادن مسئولان به کلیمیان ایران و جهان در همه مناسبت های مذهبی یهود
- زیارت مقابر پیامبران بنی اسرائیل در همدان، تویسرکان، شوش و... توسط مسئولان و علما؛ رسانه ای کردن این زیارت ها به ویژه برای خارجی ها
- جلب مشارکت فعال تر کلیمیان ایران در دیپلوماسی عمومی از جمله در شبکه های مجازی
- رویدادهای تبلیغاتی، مؤثر و کم هزینه ای نظیر بازدید نماینده ایران در سازمان ملل، از محله یهودیان مشهدی نیویورک
Mashhadi Jews in New-York
و تشکل های یهودیان ضد جنگ، یهودیان لیبرال و...

- استفاده از کلیمیان ایرانی متخصصی نظیر نوریل روبینی، اقتصاد دان شگفتی سازِ پیشبینی کننده بحران مالی جهانی، در برنامه های دارای برد رسانه ای
- فراخوان نیروهای آشنا به زبان عبری جهت فعالیت در وبلاگ ها، چت روم ها و شبکه های مجازی
- راه اندازی کمپین هایی در فضای مجازی و حقیقی؛ مثلا کمپینِ «من پیروان موسی را دوست دارم»
مانور دادن بر جمعیت میلیونی اعراب مسلمان و مسیحی ساکن اراضی 1948، جهت یادآوری ضمنی اینکه ایران حتی اگر بر فرض محال با کشتن یهودی ها مشکلی نداشته باشد، به خود اجازه رفتاری که جان عربها را به خطر بیاندازد، نمی دهد

- ادعا و شواهد تراشی برای تشکیل لابی ایران ناستیز ها در کنست
- تدبیری برای اعطای تابعیت دوگانه به اسرائیلی های دارای پدر یا مادر ایرانی زاده
- فعال تر شدن رادیو عبری جمهوری اسلامی زیر نظر وزارت خارجه
- محتوا سازی و برجسته سازی رفتار بزرگوارانی مثل زنده یاد میرمصطفی عالی نسب، بنیانگذار صنایع نفت و گازسوز عالی نسب، برای مخاطب یهودی؛ ایشان در اوج ماهِ عسل شاه با دولت یهود، زمانی که تازه استفاده از کارتن برای حمل تولیدات کارخانه ها رواج می یافت و تنها کارخانه کارتن سازی کشور متعلق به یک کلیمی بود، و خوف آن می رفت که یک کلیمی دارای پیوند بالقوه با دولت یهود، بر گلوگاه محل گذر همه صنایع و بازرگانان کشور تسلط یابد، به جای بافتن نظریه های توطئه و فحاشی و تخریب و تهییج مسلمانان به ترور شخصیت و فیزیکی، با وجود موانع پشت پرده، به رقابت سالم اقتصادی پرداخت و با وجود آنکه سالهای سال، تنها به تولید سماور پرداخته بود، کارخانه کارتن سازی میهن را راه اندازی کرد
- تولید برنامه های زنجیره ای در العالم و پرس.تی.وی، و القای شکاف میان یهودی زاده های سکولار و لیبرال و یهودی های مذهبی و صهیونیست، و حتی مانور دادن بر سخنان رهبری در مورد نفی کشتار انسان های بی گناه در هر نقطه از جهان، و تفسیر این سخنان به نحوی که ما با کشتار غیر نظامیان یهودی ساکن فلسطین تاریخی هم مخالفیم
- تشکیل اتحادیه فرهنگی کلیمیان ساکن کشورهای مسلمان نشین؛ شاید این اتحادیه از یکسو به عنوان رقیبی برای لابی های صهیونیستی و از یکسو به عنوان یک لابی طرفدار همزیستی با ایران در جهان عرب عمل کند
کمک گرفتن از افرادی مثل آقای مشایی و... ولو به صورت ابزاری
- برگزاری رویدادهای بین الأدیان با حضور افرادی مثل آقای خاتمی، اسقف های بیت المقدس، خاخام های ضد صهیون و...
- رایزنی با کشورهای عربی یهودی فرستی مثل الجزایر و مراکش و عراق برای پروپاگاند مهاجرت معکوس یهودیان، با تعابیری مثل جذب سرمایه های فرامرزی و...
- برگزاری تورهای گردشگری اصالت
(Root seeking tourism)
- پرداختن ضمنی به مواردی که می توان ادعا کرد که ایرانی ها و اسرائیلی ها نیز ممکن است منافع مشترک ولو مقطعی داشته باشند؛ از جمله در مورد مهار القاعده در سوریه؛ البته این مورد تیغ دو دم است و اگر عالمانه و ماهرانه عمل نشود، ممکن است گزَک بزرگتری به سلفی ها برای ادعای شباهت ماهوی ایرانی ها و اسرائیلی ها بدهد

آزادی عاشورایی از اسارت سیگار

ده دوازده سال قبل در مشهد، او که وضعیت جسمانی اش به عللی آنقدر نامساعد بود که، ویرانگریِ حتی یک نخ یا حتی یک پک سیگار را می توانست تا ریه و قلب و معده اش در لحظه ردیابی کند، در بحبوحه ی یک مشکلِ بزرگ، کم آورده و به طرز خطرناکی وابسته به سیگار شده بود، طوریکه نیمه شب هم اگر پهلو به پهلو و بیدار می شد، باید از خانه تا خیابان آنوَری پیاده می رفت و توی مسیر، دو یا سه سیگار دود می کرد و بر می گشت و می خوابید یا نمی خوابید...

***

او و مذهب رابطه ی چندانی با هم نداشتند، طوری که چند روزی از محرّم گذشته بود و او تازه فهمید و وقتی هم فهمید فرقی نداشت؛ شاید هم چون در ذهنش جایی برای چیزی جز مشکلش نمانده بود... روزی در محله ی بابا بزرگی«مان»، در مسیری پارچه ها و لَتّه های سیاه فراوانی دید و توی دلش به نصب کننده ها که اسامی شان را نیز حدس می زد، بد و بیراه می گفت که به چه حقی چشم اندازِ دیگرانی را که یکی شان اوست و دنیایش سیاه تر از آخرت یزید شده، سیاه تر می کنند!

در جایی، سر و صدای شبیه خوانی بود... او که رسید وقت زینب خوانی بود و زود گذشت تا پیش از بلند شدن صدای مُخکوب طبل ها و سنج ها دور شده باشد.

***

در گذر، نگاهش به چلیپایی افتاد؛ چلیپا (کُتل) از آن نمادهایی است که حتی برخی مذهبی ها هم درباره اش حرف و حدیث زیاد دارند و از ریشه های غیر اسلامی آن چیزهایی می گویند که او و من سر در نمی آوریم...

آرام آرام به چلیپا نزدیک تر می شد و با کنجکاوی و حوصله ای که در آن روزهایش غیر معمول بود، وارسی می کرد ببیند چی ها رویش نوشته است. چیزی که تا الآن یادش مانده باشد، رویش ننوشته بودند، اما چیز دیگری یادش آمد؛ شعری که در کودکی، توی همین محله روی یک چلیپا خوانده و از بر شده بود:

اعلامیه از قتلگه کربُ بلا داد

با زینب و سجاد سوی شام فرستاد

این جمله به خون بود در آن نشریه مسطور

باید بشر از قید اسارت شود آزاد

***

بسته سیگار توی جیبش را که یک چیز قلمبه ی اضافی بود، یادش نیست کِی و کجا انداخت؛ تا سالها بعد، هیچ سیگار نکشید. نمی دانم و نپرسیدم که نماز خواند و روزه گرفت و سینه زد یا نه. 

.

برسد به دکتر شیخ دیپلومات

برای دوستانی که به تیم دیپلوماسی شیخ دیپلومات دسترسی دارند:

عربها مرغ عزا و عروسی ایران و آمریکا و اسرائیل؟

نیویورک تایمز: عربها به تلخی آموخته اند که ایران، آمریکا و اسرائیل چه بنای مخاصمه کنند و چه معاشقه، آنها لگدمال می شوند؛ نقل آنها نقل این ضرب المثل آفریقایی است که: فیل ها چه به هم بپرند و چه با هم بچرند، علف لِه می شود.

The Arabs have learned from bitter experience that whether by confrontation or collaboration, whatever Iran, America and Israel decide to do leaves them feeling trampled. Like an African proverb says: Whether the elephants fight or play, the grass gets trampled.

.

Why Arabs Fear a U.S.-Iran Détente
www.nytimes.com
Frustration grows over U.S. policy toward Syria, Egypt and Palestine, along with deep distrust of Tehran.

http://www.nytimes.com/2013/10/28/opinion/why-arabs-fear-a-us-iran-detente.html

به بهانه قربانی شدن چندین سرباز میهن در سراوان


بخش اول

به نظرم یکی از حوزه هایی که درَش «اسفناک ترین کمکاری» را داشته ایم، «پرداختن به مفهوم ملّت» بوده است.


در کنار این کمکاریِ ما، 
هم پرکاریِ کسانی قرار دارد که معتقدم نه شیطان، بلکه انسانهایی محاسبه گر و کنشگر اَند، 
و هم اینکه آشفتگی اقتصاد داخلی و بین المللی، شرایطی را به وجود آورده که ریسک وقوع خیلی از اتفاقات نامطلوب را بیشتر کرده است.

در این شرایط، به نظرم «پرداخت یارانه های نقدی»، حداقلی از اتصال به ایران را در اقشار و لایه ها و اقوام و مذاهب و نواحیِ همیشه مغفول ایجاد کرده است.

به گمانم اگر یارانه های نقدی نبود، امروز شرایط مناطق دور از پایتخت، با توجه به اوضاع حاکم بر منطقه، برای آغاز فرایند «افغانیزاسیون ایران» بسیار مساعدتر می بود؛ چراکه خیلی ها «هیچ چیز» برای از دست دادن در صورت انقطاع رسمی از «جمهوری اسلامی ایران»، نداشتند.

***
دوست دارم ضمناً به این گزاره ی آقای «گرگ ایپ» در تحلیل زمینه های اقتصادی-اجتماعی بروز جنگ خونین مذهبی و قومی و فروپاشی یوگسلاویِ سابق اشاره کنم که:
When Yugoslavia dissolved into a bloody civil war in the 1990s, there where more than just ethnic and religious rivalries at work... Thanks to an economic crisis in the early 1980s, prices in Yugoslavia were raising at annual rates of more than 1,220 percent by the late 1980. Inflation helped dissolve the cohesion of Yugoslavia's multi-ethnic middle class

ترجمه:

وقتی یوگسلاوی در حمام خون جنگ داخلی فرو غلتید، قضیه فقط برتری جویی های قومیتی و مذهبی نبود... در پی بحران اقتصادی اوایل دهه ی 1980 قیمت ها در یوگسلاوی با نرخ متوسط سالانه ی بیش از 1220 درصد در اواخر دهه ی 1980 افزایش یافت... تورم، روند زوال انسجام طبقه ی متوسط چند قومیتی یوگسلاوی را شتاب داد.

The Little Book of Economics - Greg Ip
http://books.google.com/books...



الآن هم یکی از پیامدهای بحران اقتصادی حوزه ی یورو، قوت گرفتن عوام گرایی (پوپولیسم) و ایدئولوژی های جدایی طلبانه است: 

Nationalism and Populism in the Time of Crisis

http://pinpointpolitics.co.uk/?p=1188


فصل مشترک خطابه های همه ی این عوام گرایان و جدایی طلبان و گل آلود کنندگان، این ادعا است که ما با جدا شدن از اتحادیه ی اروپا، چیزی از دست نمی دهیم.

****

به نظر می رسد که از ترفند «چیزی برای باختن»، خیلی ها استفاده کرده اند؛ دقیقه 24 از فیلم «فَست فایو» محصول 2011 را ببینید:

I go into the favelas and give them something to lose.

Electricity, running water,

school rooms for their kids.

And for that taste of a better life,

I own them.

ترجمه: من به حلبی آبادها می روم و به آدمها «چیزی برای از دست دادن» می دهم؛ برق، آب لوله کشی، مدرسه برای بچه ها؛ با همین چشاندن طعم زندگی بهتر، آنها آدمِ من خواهند بود.


****************************************

بخش دوم




سال پیش، با درج عکس فوق، مطلبی را نوشتم که بخشی از آن را دوباره به تناسب در اینجا نیز می آورم:

اگر یارانه نبود، ما از گرسنگی می مردیم !


نادرست؟ تلخ؟ ناخوشایند؟ دروغ؟ بد؟ زشت؟ نبایسته؟ ناشایست؟ نابجا؟ نابهنگام؟ شرم آور؟...؟


هر چه هست، این آدمها «واقعیت» اَند و واقعاً یا وضعشان آن بوده و یا واقعاً فکر می کنند که آن بوده و یا واقعاً ادعا می کنند که آن بوده...


یارانه ی نقدی کار «احمدی نژاد»ی است، که من وکیل مدافع او نیستم...


شغلم هم فعلاً طوری است که، اثرات نامبارکِ اجرای ناشیانه ی فرایند حذف یارانه های غیر مستقیم انرژی بر بخش تولید را هر روز می بینم.

...

امّا،


در مناطقی از ایران، که اتفاقاً بیشترِ ساکنان آن، اقلیتهای قومی، زبانی و یا مذهبی اَند و مستعدِ لبّیک گویی به دعوت ها و تحریکات جدایی طلبانه، خیزش های خشونت آمیز مذهبی، و فراخوانهای فرصت طلبانه علیه سلطه ی ادعاییِ «شووِنیسم پارسی»، 


اگر نگویم میلیونها نفر، دست کم صدها هزار نفر از مردم «ایران» اکنون با یارانه های نقدی ای که شاید به نظر ما «گدا پروری» است، به هر حال، نقطه ی اتصالی با «ایران» پیدا کرده اند.


این یعنی خارج سازیِ صدها هزار نفر، از دایره ی «پیاده نظام» بالقوه ی خلق عرب خوزستان (بخوانید بحرین و سعودی)، خلق آذربایجان (بخوانید ترکیه)، کمونیست های کردستان (بخوانید خیلی ها)، جُندالله ریگی (بخوانید القاعده ی سعودی و قطر و آمریکا) و...


و این یعنی خرید زمان برای جلوگیری از «افغانستان شدنِ» ایران.


****


می توان به حسین (ع) و به خدا اعتقاد نداشت

و در مدیریت یک مملکت، شهر، یا خانواده، این سفارش حسین را به کار بست:


إيّاكَ وظُلمَ مَن لا يَجِدُ عليكَ ناصراً إلّا الله
بر حذر باش از ستمکاری بر کسی که هر چه بگردد، کسی جز خدا را یاور خویش نمی یابد

آدم تحت ستمی را که «دیگر هیچ چیزی را برای از دست دادن ندارد و هیچکسی را برای پناه بردن»، می توان با چیزی به نام خدا، یا مذهب، یا ایدئولوژی، یا وطن به هر حرکتی در آورد.

***