الگوی زیست قدیم؛ پایدار و خودمانی
چرا قبلاً می توانستیم صمیمی تر باشیم؟ چرا سالمتر بودیم؟ چرا زباله نداشتیم؟ چگونه بدون برق زنده بودیم؟ چگونه بود که هیچکس سربار نبود؟ چطوری با درآمد یک نوبت کاری زنده می ماندیم؟ چطوری بچه ها «تربیت» می شدند؟ چگونه بودیم که باری بر دوش ایران و زمین و جَوّ نبودیم؟...
***
این ابزارها، زندگی را پیچیده نمی کرد، گران نمی کرد، چشم و همچشمی نمی آورد، انسان را به سادگی با پدیده ها و قانونهای طبیعی ربط می داد، آدمی را بیش از اندازه ناتوان و وابستۀ خود نمی ساخت، تحرک و ورزش را موجب می شد که سلامت ماهیچه ای و مفصلی و استخوانی، سلامت قلبی و عروقی، ارتباط مغز و اندامها را به ارمغان می آورد.
با اینها، عمر انسانها به گونه ای با واقعی ترین چیزها و در بسیاری موارد، در فعالیتهای جمعی گذرانده می شد، که کمتر زمان و مکانی برای جنگ و جدل های حاصل کوته نظری باقی می ماند؛ اینها حس مشترک و تجربۀ مشترک و زبان مشترک ایجاد کرده بود. (وقت گذاشتن مشابه و گاه همزمان در برخی کارها).
نه کنتور برق بود و نه سیم کشی و اتصال و برق گرفتگی و نه شبکۀ انتقال برق و اُفت پتانسیل و نه نیروگاه فسیلی و آلودگی هایش و نه قطعنامۀ هسته ای و نه ترس از فلج شدن کشور با آسیب زدن به چند