چگونه جان آدمها را در سوریه نجات می دادیم؟

وَمَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعًا

و هر كس كسى را زنده بدارد، چنان است كه گويى تمام مردم را زنده داشته است

...

ما می توانستیم اسد را با گفتگو، میانجی گری، شبیه سازی، قسم و آیه و... و بلوف هایی مثل تهدید به قطع حمایت های اقتصادی-امنیتی مان، متقاعد کنیم که عصرِ یکه سالاری به شکل سنتی و متعارف آن به پایان رسیده است.

مخالفان سکولارِ اسدِ سکولار را با ترساندن آنها از مذهبیون، به معامله با اسدِ سکولار بکشانیم و در اوایل کار که توقع شان زیاد نبود، آنها را به طور نسبی در حکومت سوریه سهیم کنیم؛

سپس باید با گرفتن امتیازاتی از اخوان المسلمینِ سُنی، که سه سال پیش معلوم بود دوره اوجشان در جهان عرب فرا رسیده، جَواز فعالیت سیاسیِ علنی و آزادِ «میانه رو تر»های آنها را از اسد می گرفتیم.

اخوان المسلمین به هر حال گروه شناسنامه دارد و با هویتی هستند؛ در همه جا رقیب یا حریف القاعده محسوب می شوند و حتی برخی شیوخ جنوب خلیج فارس، برای کاستن از میدان عمل القاعده، اخوان را تقویت کرده اند (بگذریم که اشتباهات اسد، اخوان و القاعده را در سوریه کنار هم قرار داده).

در گام بعدی، نوعی خودمختاری محدود برای کردها، دُرزی ها، آشوری ها، شرکس ها و... باید تضمین، و احزاب شِبه منتقد در آنها ایجاد می شد؛

سپس به طور صوری و فرمالیته، یک حزب عرب علوی اصلاح طلب منتقد اسد، در مناطق عربِ علوی نشین ایجاد می شد، تا دوقطبیِ علویِ طرفدار اسد-غیر علوی مخالف اسد، هرچه کمرنگ تر شود.

برخی-فقط برخی- از سران قبایل عرب سنی، به عنوان معاون اسد در امور قبیله متبوعشان منصوب می شدند و اینجوری زمینه اجماع آنها علیه اسد از بین می رفت، و بعضی شان علیه بعضی دیگر موضع می گرفتند.

...

در کنار اینها، ایجاد تریبون های نیمه آزاد سیاسی در دانشگاه ها، مساجد و...، باعث می شد تا هم هیجانات تا حدی خالی شود، و هم خود مردم، در بحث و جدل با یکدیگر بفهمند که چقدر کعبه های آمالشان از یکدیگر دور، و چقدر تصوراتشان از سوریه بدون اسد، متعارض و متناقض است و در صورت حذف ناگهانی اسد، تا چه اندازه محتمل است که خودشان به جان یکدیگر بیافتند... چیزی که در در مصرِ پسا مبارکی و لیبیِ پسا قذافی شاهد آنیم.

...

در همه این احوال، اسد می توانست نهادهای واقعاً تأثیرگذار و قدرتمند را کماکان در دست حزب بعث، البته چهره های خوشنام تر، سالم تر، و فاقد وابستگی فامیلی با اسد، نگه دارد. نهادها و وزارتخانه های فنی و غیر سیاسی-نظامی را هم به تکنوکرات های عرب سنی، کردها، آشوری ها و درزی ها می سپرد.

...

به فعالیت های صنفی میدان داده می شد تا مُطالبات اقتصادی، به مخالف های سیاسی براندازانه نیانجامد.

...

در فرصت و تنفس ایجاد شده، اسد باید با بهره گیری از تجربیات ایران، یک پلیس ضد شورشِ شهری ایجاد می کرد، تا برای سرکوب یک آشوب محلی، مجبور نشود ارتشِ بعث را با تانک بفرستد توی آشپزخانه و اتاق خواب مردم.

...

اسد باید در مقابل خواسته برگزاری «انتخابات زودهنگامِ ریاست جمهوری» مقاومت می کرد، اما یک انتخاباتِ زودرس نیمه آزاد «پارلمانی» را ترتیب می داد تا میانه روهای همه طوایفِ غیر علویِ غیر بعثی، به تعدادی کرسی در پارلمان دست یابند.

...

چیزی که خیلی ضروری بود، استقلال دستگاه قضایی، و شروع مبارزه واقعی با فساد اقتصادیِ فراگیرِ حزب بعث و خاندان اسد بود.

...

بشار الاسد می توانست لَنگان خرک خویش را تا سال 2014 بکشاند، و در یک انتخاباتِ نیمه آزاد، مجدداً انتخاب گردد و فرایند دموکراتیزاسیون قطره چکانی، مبارزه با فساد اقتصادی، و گذار از اقتصاد فاسد و تک قطبی به بازار نیمه آزاد را ادامه دهد.

اینجوری، دهها هزار کودک و زن و مرد، زیر تانک ارتش بعث نمی رفتند و با تیغ «ارتش آزاد» ذبح نمی شدند و با کبریت و بنزین «جبهة النصرة لأهل الشام»، زنده زنده کباب نمی شدند.

***

باور کنید اینها خیالبافی نیست!

کشور عمان که امروز از باثبات ترین کشورهای منطقه است و حتی سلطان قابوسِ آن چندی پیش برای میانجیگری غیر رسمی بین ایران و آمریکا در تهران بود، زمانی درگیر جنگ داخلی و جدایی طلبیِ مسلحانه ای تحت عنوان «جبهه آزادی بخش ظُفار» بود؛ جنگی آنقدر گسترده و خطرناک، که محمدرضا (شاه سابق) نیز واحدهایی از ارتش شاهنشاهی را برای سرکوب جدایی طلبان اعزام کرده بود... اما تلاشهایی، شاید شبیه برخی از آنچه در بالا برای سوریه گفته شد، در عمان نتیجه داد و به نوعی آشتی ملّی انجامید؛ شگفت آور اینکه، یکی از افسران ارشد شورشيانِ جدايي طلب که علیه حکومت سلطان قابوس اسلحه برداشته بود، کسی شد که بیش از سی سال است او را وزیر خارجه حکومت عمان می شناسیم:

یوسف بن علوی.

رجوع کنید به:

Debating Arab Authoritarianism: Dynamics and Durability in Nondemocratic Regimes

page 286

One example is the current minister responsible for foreign affairs,

Yusuf bin 'Alawi, who was one of the DLF leaders

in the Dhofar war before 1968

مذهب را از در راه بدهیم تا پنجره را نشکند


یکه سالارهای غیرمذهبی نظیر اسد، دست کم یک اشتباه بزرگ داشتند: 
گمان کردند می توانند از پیدایش جایگزین برای خود، جلوگیری کنند... 
جلوگیری کردند، اما از چیز دیگری: از پیدایش جایگزین برای افراط گرایی مذهبی...
مذهب همیشه هست؛ اگر از در (سیاست وَرزی و انتقاد و مشارکت و قبول مسئولیت و سازندگی) نگذاری وارد شود، از پنجره (تروریسم و نسل کشی و ویرانگری) خواهد 


ادامه نوشته

نظر متفاوت در مورد رفتار روسیه با سوریه


سخنان اخیر سرگئی لاوروف بدین مضمون که، از هر کشوری که به اسد پناهندگی بدهد تشکر می کنیم، در ایران مایه ی ناراحتی برخی طرفداران حاکمیت و خوشحالی برخی مخالفان آنها شده است. 

اصولگراها از این که به زعم آنها روسیه، پشت مقاومت را خالی کرده است (انگار که قدس یا اورشلیم، قبله ی نخست روسها است!). ناراضیان هم از اینکه بی وفایی روسها ثابت شده و دماغ اصولگراها سوخته است! 

با احترام به نظر همه ی دوستان در مورد روسیه و سوریه، صرفاً جهت اطلاع، یک نظر متفاوت را هم از شماره ی امروز القدس العربی نقل و ترجمه می کنم: 

التغیّر المستمرّ في موقف موسکو مرتبط بالمخاوف علی الرعايا الروس في سورية، المعارضة تعتبرهم هدفاً عسکرياً حتی لو کانوا صحافياً 

ترجمه: تغییر پی در پی موضع روسیه، مرتبط با نگرانی هایی است که این کشور پیرامون اتباع خود در سوریه دارد؛ جنگجویان مخالف اسد، اتباع روس را اهداف نظامی می دانند، حتی اگر روزنامه نگار باشند.