هاشمی را به خاتمی نچسبانید

پیشنهادهایی به همه ی حامیان آقای هاشمی رفسنجانی در یازدهمین انتخاب ریاست جمهوری: 

خواهش می کنم نگذارید سرنوشت آقای هاشمی به اصلاحات و دوم خرداد و خاتمی و... گره بخورد. چرا که:

1

اصلاح طلبانِ معتدل، از لحظه ی ثبت نام ایشان، تکلیفشان مشخص شده است و بیش از این اگر اصلاحات اصلاحات کنید، فقط حلوا حلوا است و بس

2

اصلاح طلبانِ رادیکال، پای صندوق نخواهند آمد؛ همینطور، کسانی که دوره ی پیش، به سختی خود را راضی کردند که پای صندوق بیایند

3

هیچکس نمی تواند ادعا کند که همه ی افراد دارای اندیشه های اصلاحگرانه، برچسب اصلاح طلبی دارند. خود من الآن تنها چیزی که نیستم، اصلاحطلب است.

علی مطهری، با هیچ خط کشی اصلاحطلبِ خاتمیچی محسوب نمی شود. با اصلاح طلب نشان دادن هاشمی، کار برای شخصیتهایی مثل مطهری، در جریان اصولگرا دشوار می شود.

4

برخی رده های اصولگرایان میانه، هم اکنون در کش و قوس تعیین «قضاوت»شان در مورد آقای هاشمی هستند. اگر اکنون به آنان فرصت بدهیم که به خود بقبولانند که هاشمی به هر حال «اصولگرا» هم هست، آنها تا زمان انتخابات، به این گنجایش می رسند که حمایت شخصیتهای غیراصولگرا را یک امتیاز مثبت، و نشانه ی جاذبه ی فراجناحی او بدانند. 

ولی با روند فعلی، شما برای دومین بار به دوقطبی سازان گزَک می دهید تا از آب گل آلود ماهی بگیرند- آن بار از طریق اشرافی خواندن هاشمی و اینبار، از طریق اصلاحطلب خواندن او

5

اصلاً بخش عظیمی از توده های مردم در روستاها و شهرهای کوچک و بزرگ، مرزبندی های سیاسی نه برایشان مهم است و نه اطلاعی دارند. زبان آنها زبان معیشت و مذهب است. این گروه، از حمایت خاتمی از هاشمی، چیز خاصی دستگیرشان نمی شود و شانه بالا می اندازند.

اخبار این حمایت های خاص، فقط برای نشر محدود و غیر رسمی، به منظور انسجام بخشی سریع نیروهای اصلاحطلب شهرستانها مفید است.

6

آدمهای ناراضیِ زیادی را در کوچه و بازار می شناسم که در دور قبل، با اینکه به مهندس میرحسین موسوی علاقه مند شده بودند و گول کیسه های سیب زمینی و لاف های گزاف مهدَوی طرف مقابل را هم نخورده بودند، فقط به علت تبلیغ خاتمی برای موسوی، از رأی دادن به موسوی منصرف شدند؛ چرا که خاتمی را یک رئیس جمهورِ به تعبیر خودشان «بی خاصیت و ماست و وارفته» می شناختند

7

البته گروهی از مردم هم تا اندازه ای متوجه شده اند که خروجی انتخابات، بر جهت گیری هایی مثل جنگ و ویرانی، و یا صلح و امنیت، تأثیر دارد؛ 

ولی همین گروه هم، با شیطنتهای مخالفان بی تقوای هاشمی، مثل تهمت زدن به هاشمی مبنی بر توافق پشت پرده با دشمنان قسم خورده ی... ممکن است بالأخره از رأی دادن به ایشان منصرف شوند. 

تبلیغ کنندگان هاشمی، به جای آنکه مثلاً طیف متبوعِ حداد و مشایی و جلیلی (جریان حاکم فعلی) را متهم کنند که با تأکید بر غنی سازی، کشور را به کام جنگ کشانده اند، باید بر حفظ عزت و استقلال کشور (و دستاوردهای احتمالی هسته ای) از طریق احترام متقابل، گفتگو و رعایت کرامت انسانها تأکید کنند.

البته اگر قدرتمَداران فعلی، به بهانه ی دفاع از حق غنی سازی اورانیوم، بخواهند لزوم تدبیر و گفتگو و احترام متقابل را زیر سؤال ببرند، مردم خودشان شعور دارند و تحلیل خواهند کرد

8

صنعتگران، بازاریان، و دیگر فعالان اقتصادی، هم اکنون از حضور هاشمی خوشحال شده اند؛ ولی آنها نه اصلاحطلبند و نه اصولگرا؛ آنها اصلاً از سیاست نه خوششان می آید و نه سر در می آورند، بلکه عملکرد اقتصاد در دوره ی هاشمی و دوره ی احمدی نژاد را مقایسه می کنند و نتیجه می گیرند که اقتصاد در زمان هاشمی «آدمیزادی تر» بوده است. 

اگر جریان حاکم، با استفاده از سهل انگاری طرفداران هاشمی و یا تحرکات نفوذی های مخالفانش موفق شود که هاشمی را شخصیتی جنجالی و جناحی و یک طرف دعوا بشناسانَد، نتیجه آن می شود که تلاشگران اقتصادی، از هاشمی هم دلسرد شوند و شخصیت مدیر و عملگرای هاشمی را رنگ باخته ببینند. این به نفع هیچکس نیست؛ حتی مخالفان افراطی اش.

تفاوت سیاست مالیه و تحول مالیاتی

سیاست مالیه[1]، انتخاب نرخهای مالیات و سطح و ترکیب مخارج دولت است. تحول مالیاتی[2]، طراحی کلی نظام مالیاتی است که پایه های مالیاتیِ قابل استفاده و شیوه ی جمع آوری مالیات را تعیین می کند. با اینکه در عمل، مشکل می توان مرزی بین این دو کشید، در سطح مفهومی این تمایز اهمیت زیادی دارد.

تحول مالیاتی ای که نظام مالیاتی را تغییر دهد، اغلب زمانبر و نیازمند منابع است، چرا که مستلزم سرمایه گذاری در زیرساختها و در کسب اطلاعات است. درآنسو، سیاست مالیه، را سریعتر می توان پیاده سازی کرد و بنابراین، در هر نقطه از زمان، نظام مالیاتی به عنوان عامل محدود کننده ی سیاست مالیه ی دولت وقت عمل می کند.

این معمولاً یعنی که تحول های مالیاتی همچنین با ملاحظات راهبردی تعیین می شوند: در طراحی نظام مالیاتی، باید به محدودیت هایی که در سیاست گذاری مالیه ی دولت های آینده ایجاد می کند نیز توجه شود.



[1] Fiscal policy

[2] Tax reform

انتخابات، فرصتی برای یادگیری منطق


در چند روزِ گذشته، برخی سایتهای جریانهای اصولگرا (یعنی همان جریانی که توی نماز جمعه برای خفه کردن انتقادهای روزنامه سلامِ خوئینی ها به برخی سیاستهای هاشمی، فریاد می زدند مخالف هاشمی دشمن پیغمبر است)، شِبهِ شُبهه ای را از این قرار نشر می دهند:

هاشمی گفته که بود اگر مطمئن شوم که رهبری مخالف حضورم نیستند، نامزد انتخابات خواهم شد؛ حالا هم که معلوم شده که وی تماسی با رهبری نداشته است. خب پس چرا کاندیدا شد آخه؟؟


برای یکی از این سایتها که حرفهایش را الف نقل کرده، این نظر را درج کردم:


این دو جمله را لطفاً بخوانید:
۱ اگر مطمئن شوم که رهبری موافق حضورم هستند
۲ اگر مطمئن شوم که رهبری مخالف حضورم نیستند

متأسفانه برداشت بعضی مثل من، این شده که شما دقت لازم و یا انگیزه ی کافی را برای تمایز قایل شدن بین دو جمله ی بالا را ندارید.

به علاوه، هیچیک از این دو حالت، نافی جمله ی رهبری که «من یک رأی بیشتر ندارم» نیستند.
مطمئناً در انتخابات حداقل دو نفر کاندیدا لازم است. حالا می توان از جمله ی رهبری نتیجه گرفت که رهبری با حضور یکی از آن دو نفر مخالف است؟

به جای اینکه رفتار آقای هاشمی و اطرافیانشان را با این جمله ی رهبری در تعارض قرار دهید، سخن خود آقای هاشمی را به خاطر بیاورید که گفت 

اگر ببینم با آمدنم مشکلات بیشتر می شود، نخواهم آمد.


یکی از زمینه هایی که می توانست هاشمی را مطمئن کند که با آمدنش مشکلات بیشتر نخواهد شد، «عدم مخالفت» رهبری بوده است.


ما ملّتی که نمی آموزیم


سایت الف امروز نوشت: یاران وفادار اسفندیار دولت که در این روزهای پایانی نیز دست از حمایت بر نداشتند... حجت الاسلام شریف زاده که به تئوریسین این حلقه شهره است گفته بود که اگر مشائی ردصلاحیت شود، مردم اعتراض می کنند. وی البته بعداً سخنان خود را اصلاح کرد که منظورم این بوده است که مردم مطالبه می کنند تا علت ردصلاحیت را متوجه شوند. 


یک خواننده ی الف نظر داده بود که:

اعتراض براي مشايي؟! يه بار اعتراض كرديم واسه آدمي كه ارزشش رو داشت اون جوري جوابمون رو دادن؛ واسه اين آدم كسي هم پيدا ميشه كه اعتراض كنه؟ مگه اينكه اين 8 سال توي خواب بوده باشه؛ چون اين 8 سال هم اين آقا در قدرت فوق العاده نفوذ داشته؛ و وضعيت امروز ما تاجي است كه ايشون بر سر ما گذاشتن!!! 


پاسخی دادم که نمی دانم الف درج می کند یا نه:

منظورشان اعتراض شما نبوده دوست من! گمان نکنيد که اگر به نظر شما «اين 8 سال هم اين آقا در قدرت فوق العاده نفوذ داشته و وضعيت امروز ما تاجي است كه ايشون بر سر ما گذاشتن»، بنابر اين هيچکس به رد صلاحيت اين آقا اعتراض نخواهد داشت.


هميشه ممکن است عدم تدبير و سوءمديريت طرف اول، به دنبال خودش هيجان زدگي طرف دوم را و نهايتاً سوءاستفاده ي طرف سوم را به دنبال داشته باشد.


همان سال 88 هم که شما اعتراض کرديد، بسياري از مردم، به خودشان کوچکترين  زحمتي براي درک استدلال هاي شما به خود ندادند و صرفاً با گفتن اينکه «آقاي هاشمي 8 سال قدرت فوق العاده داشته و وضعيت امروز ما تاجي است كه ايشون بر سر ما گذاشتن»، شما را متهم به بازي خوردن از آيت الله هاشمي کردند. آنها هم مثل شما با تعجب گفتند: «اعتراض براي کانديداي هاشمي؟!»


هيچکس هم فرصت يا انگيزه اي نداشت که از رخدادهايي مثل راهپيمايي 25 خرداد، براي چانه زني و متقاعدسازي قانونگذاران، مجريان و ناظران، به لزوم شفاف سازي و کارآمدسازي هرچه بيشتر «قانون و اجرا» بهره بگيرد.