مدتی پیش، یک دوست بسیار باسواد و محققم، در وبلاگ معروفش مطلبی درباره
ی سوریه نوشت و در جایی از آن آورده بود: «سنیان علوی سوریه».
برای ایشان، جمعبندی مطالعات خود تا
این لحظه را نوشتم:
به نظرم عبارت «سنیان علوی»، اشتباه است. البته اگر منظور، سنی های ارادتمند به حضرت علی باشد، که همه ی سنی ها
علوی اند. اما اگر منظور از علوی، همان طایفه ی علوی
در سوریه، لبنان و ترکیه (که گاه اشتباهاً و گاه مغرضانه نُصَیری خوانده می شوند) باشد،
گمان نمی کنم.
***
علوی ها، اعقاب شیعه های ساکن آن منطقه
(عمدتاً در ارتفاعات) بوده اند، که به تدریج، با فاصله افتادن بین آنها و شیعه های
قم و ری، قطیف و اَحساء، جبل عامل، یمن و حجاز، سیر تاریخی (نمی گویم سیر اعتقادی)
جداگانه ای پیدا کرده اند. ضمن اینکه خوب است توجه داشته باشیم که مذهب شیعه، به طور کلی در طول تاریخ گاه به اسم های مختلفی از جمله علوی خوانده شده است.
شیعه های ساکن ارتفاعات شمال شام، به مرور یا به دلیل پاره ای اشتراکات و
افتراقات ژنتیکی، و یا جغرافیای تاریخی و یا سبک زندگی، خیلی از وجوه شیعه گری را فروگذارده اند.
می توان آنها را با طبقه ی مرفه شهریِ امروز و فردای شهرهای شیعه نشین
ایران مقایسه کرد که «هویت مذهبی وراثتی» شان شیعه است و مخصوصاً در مقابل یک سنّی
زاده، خود را شیعه می شناسند، اما خیلی از آنها، از مذهب شیعه ی ارتدوکس چیزی نمی دانند
و واجبات و محرماتِ فقه شیعه را نمی شناسند و علاقه ای هم به دانستنش ندارند و چه بسا
در مقابل یک شخص متشرّع یا مُتمَذهِب شیعه، به انکار زبانی خیلی از معتقدات او نیز
می پردازند.
همزمان به طرز متناقض نمایی، نوع «شیعه بودن» آنها از جهاتی به شیعه بودن
برخی گروه های کوچ نشین ایرانیِ همین چند دهه پیش می مانَد، که به تدریج، به مجموعه
ای از فولکلور و رازآلودگی تبدیل شده بود و کسانی هم در میان آنان البته تعریف و تمجیدها
و اغراق های احمقانه ای درباره ی حضرت علی به زبان می آوردند، که به نظر من، نه پیامد
اعتقاد راسخ آنان به چیزی، که بیشتر نشانه ی بی اعتقادی آنها به چیز دیگری بوده است...
شمار زیادی از آنها نام امامان شیعه را نیز از بر نبودند...
چیزی که امروز در طبقه ی مرفه شهریِ شهرهای شیعه نشین کشور نیز گهگاه
باز به نوعی می بینیم؛ برخی افرادی که در 350 روز از سال دارای سبک زندگی کاملاً بی
ارتباط با مذهب و یا مذهب گریزانه هستند و ناگهان در روز غدیر خم، مداحی های شاذّی
از قبیل «حیدر، حیدر، خالق هفت آسمانی، روزی ده ماسوایی» را از بلندگوی ماشینشان می شنویم و در عاشورا هم احیاناً با
سر و کله ی باندپیچی شده ی پس از قَمه زنی می بینیمشان.
*
من بعید نمی دانم که صد سال بعد از امروز، فاصله نگرش ها و برچسب زنی دو سویه،
باعث شود عامه ی مردم، تلقی شان این باشد که مذهبی مثلاً به نام «مرفهین» داریم؛ همانطور
که امروز تقریباً همه فکر می کنند «علوی» که پس از شروع جنگ داخلی سوریه زیاد شنیده
اند، یک مذهبِ جدا از شیعه و سنی و یا یک زیرمذهب سنی است. خود علوی ها هم اغلب بی
اطلاع از گذشته ی دور خود هستند، نمی توانند و یا علاقه ای ندارند که به رفع این
اشتباه بپردازند.
*
اگر این اتفاق در مورد کوچ نشینان فوق الذکر نیافتاده (یعنی که اگر امروز
ما تصور وجود مذهبی به نام «مذهب ایلاتی ها» نداریم)، به نظرم در نتیجه ی اضمحلال ایلات بود که از زمان رضاخان آغاز شد و اکنون در مراحل پایانی خود است و اصل قضیه را
منتفی کرده است.
***
این استفتا از مرحوم سید محمد حسین فضل
الله و پاسخ ایشان، که در این نشانی درج شده است، به نظرم می تواند مؤید دیدگاه اینجانب باشد:
س: هل يعتقد العلويون بالنبي محمد (ص) ، وبماذا يتفقون معنا وبماذا يختلفون
عنا ، وهل يؤمنون بألوهية الإمام علي (ع)... وبالتالي هل يجوز لإمرأة مسلمة شيعية الزواج
من شاب علوي ؟
ج: يعلن بعضهم أنهم من المسلمين الشيعة ويؤمنون بالنبي (ص) ويقيمون الصلاة
ويختلفون معنا في بعض الفروع، ولكن هناك من لايعترفون بذلك ، فلا بد للمرأة المسلمة
الشيعية من دراسة عقيدة الشخص الذي تريد الزواج به.
ترجمه:
س: آیا علوی ها به پیامبر اسلام اعتقاد دارند؟ آنها چه مشترکات و چه تفاوت
هایی با ما دارند؟ آیا آنها امام علی را خدا می پندارند؟ و آخر اینکه، آیا زن مسلمان
شیعه اجازه دارد با مرد علوی وصلت کند؟
ج: بعضی از آنها اظهار می دارند که از مسلمانان شیعه هستند و به پیامبر
اسلام ایمان دارند و نماز می گذارند و در برخی فروع دین با ما تفاوت هایی دارند، اما
کسانی هم در بین آنها هستند که چنین نمی گویند؛ از این رو، زن مسلمان شیعه وظیفه دارد
که عقیده «شخص»ی را که قصد ازدواج با او را دارد، جویا شود.
جواب جناب فضل الله، به نظر من این معنی ضمنی را دارد که، سؤالِ طرح شده مثل
این است که بپرسیم آیا به لحاظ شرعی اجازه داریم با شیعه زاده زاده زاده های جمهوری
آذربایجان ازدواج کنیم؟
***
خلاصه اینکه تا این لحظه بنده برداشتم این است که در گذر تاریخ، «علوی بودن» از یک هویت مشترک اعتقادی (و یا
دست کم تا اندازه ای اعتقادی)، به سوی یک هویت مشترک جغرافیایی تحول یافته است.
با همه اینها، خواهش می کنم از نقد و تکمیل این برداشت دریغ نفرمایید.