نمونه ی عالی و اصیل خوشه های مشاغل خانگی را بنده در بندرعباس دیدم‏؛ در کوچه ای در یک محله ی نسبتاً مصون مانده از ایلغار سبک زندگی مصرفیِ حاکم‏.‏
چندین دخترخانم و بانوی جوان و میانسال و سالخورده ی محل‏،‏ در سایه ی دیوار و یکی دوتا نخل،‏ توی کوچه گرد هم نشسته بودند و به جای تماشای تلویزیون‏،‏ تَنپوش های اصیل از قبیل شلوارهای معروف به دَمپاتَنگ را
تولید می کردند.‏
هر کدام از خانمها بسته به تجربه و مهارتش،‏ پارچه ها را برش می زد‏،‏ یا با دست می دوخت‏،‏ یا نقش می انداخت‏،‏ و یا زَری دوزی و گلابتون دوزی و پولک دوزی و منجوق دوزی می کرد.‏
...
ولی،
از هر زاویه ای که بنده به تماشا و تحسین این ایراندُختها می ایستادم،‏
‏در پس زمینه،‏ توده های خاکستری و مکعبیِ بتُن و میلگرد بود که در یکی از فرداهای آن روز تبدیل به آپارتمانهای مسکن ‏مهر می شد.‏
مسکن مهری که در و دیوار و طرح و سازه و الگوی آن‏،‏ نه در خدمت این سازمانهای انسانی است،‏ و نه اساساً ربطی به انسان و اقلیم بندری دارد؛‎‏
و آپارتمانی که به هیچ روی نمی تواند‏ آبستن ‏‏و انگیزاننده و پذیرای چنین خوشه های فرهنگی-‏اجتماعی-اقتصادی باشد.‏
*
از همراه بندری ام پرسیدم که در بازارهای بندرعباس،‏ کجا می توان این لباسها را خرید؛ گفت: تا آنجا که می دانم،‏ در هیچ کجا‏؛ بازارها و مغازه ها پوشاک چینی و هندی از قشم می آورند.‏
آدمهای بالقوه خریدار،‏ یا مثل تو تصادفاً این کارگاه های پُربازده و سبُکبار را می بینند و یا به مصداقِ شعر

از پی دیدن رُخت همچو صبا فتاده ام؛‏ خانه به خانه در به در کوچه به کوچه کو به کو

عاشقانه جستجو می کنند و ‏می رسند.‏
*

***
آنچه در حدّ سواد و بضاعت و فرصتم نوشتم،‏ نه فقط برای انتقاد از فرد یا مجموعه ای‏،‏ بلکه متضمّن این پیشنهاد ‏بود که‏،‏ برای گفتگوی اثربخش در موضوع خوشه های ‏کسب و کار خانگی‏،‏ سپهر فراگیرتری را انتخاب کنیم‏.‏