شاخصها و مدلها از دو جهت با یکدیگر پیوند می یابند. از یک سو، شاخصها می توانند گفتگوی مدل سازان و تصمیم گیران را تسهیل کنند. تصمیم گیران هم اکنون با قاعده مند سازی خط مشی ها و اهداف خط مشیی مرتبط، بر پایۀ شاخصها خو گرفته اند؛ اما وقتی صحبت از مدلها می شود، تصمیم گیران معمولا خروجی مدلها را ناشفاف و تفسیر مدلها را دشوار می بینند. قاعده مند سازی نتایج مدلها بر اساس گزیده ای از شاخصهای کلیدی، به تصمیم گیران کمک می کند تا پیش بینی های مدلها را بهتر درک کنند. از سوی دیگر، مدلها در شناسایی و تحلیل پیوندهای پویای میان شاخصها سودمند هستند. در برخی سطوح تصمیم گیری، لازم است که با تحلیل الگوهای رفتاری پویای شاخصها، اطلاعات ضروری برای تحلیل جممع فراهم آید. به ویژه مدلهای یکپارچۀ ارزیابی، ابزارهای مناسبی هستند تا به بر هم کنشهای شاخصها، به طور نظام مندی ساختار دهی شود.

مهمترین مزایای متصل کردن یک مجموعه از شاخصها به یک بدنۀ یکپارچۀ مدلسازی، از این قرارند:

آ: با این کار مشخص می شود که شاخصهای گوناگون چگونه با یکدیگر پیوند دارند (اعم از تأثیرات متقابل زنجیره ای از علتها و معلولهای یک موضوع و نیز بین موضوعات مختلف)

ب: مناسب بودن شاخصها و نیز رفتار پویای آنها (الگوی رفتاری سیستم های اجتماعی، اقتصادی و زیست محیطی) تبیین می شود

پ: تصویری از توسعۀ پایدار به دست می آید (روندهای درازمدت سیستم های اجتماعی، اقتصادی و زیست محیطی)

ت: متغیرهای کلیدی سیستم شناسایی می شود و راهنمایی برای گزینش و تجمیع شاخصها به دست می آید

ث: ممکن است به مجموعۀ جامع تری از شاخصها بیانجامد (آنگاه که متغیرهایی در مدل هستند که به گمان، اهمیتی کلیدی در پیش بینی روندها دارند و با این حال، جزئی از مجموعۀ شاخصهای حاضر نشده اند)

ج: می تواند به گسترش هر چه بیشتر بدنۀ یکپارچۀ مدلسازی بیانجامد؛ چنین اطلاعات منسجم و همگرایی را تنها با چارچوبۀ به هم پیوسته ای از شاخصها می توان فراهم کرد.